|
تا اطلاع ثانوی تعطیل + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 9:33 توسط سیما و امیر |
سلام این یه آهنگ از omid ameri هست که سیما خانم خیلی خوشش از این اهنگ میاد ما هم به خاطر ایشون این شعرو مینویسیم تو وب که دیگران هم استفاده کنن.
دنیای من چشمای من ای عمر من این دل من میسوزه گریه نکن دروغ میگی این دل من چند روزه تو هم مثل همه میری تو منو تنها میزاری عاشق نبودی میدونم عشقتو هر جا میزاری برو برو هر جا بگو که یار من دیونه بود عاشق نبودی میدونم بودن من بهونه بود اما بازم این دل من عاشقشه اونو میخواد میمیرم از جای خالیش اگه بره دیگه نیاد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 21:6 توسط سیما و امیر |
ای که تو برای everدر heartمنی ôôôôôôôô تو رو من میپرستم با تمام researcher ôôôôôôôô نمیدونم چه جوری بهت بگم Love you ôôôôôôôô که تو باروتبشهFor ever ôôôôôôôô احساسی که من به تو دارم مثلexperiment ôôôôôôôô تا End Time هم همینجری میمونه ôôôôôôôô من دوست دارمFor erev به Youبگم ôôôôôôôô Love you Love you Love you Love Love ôôôôôôôô ولی چه فایده که تو everمیگی ôôôôôôôô Probably Problem Probably Problem ôôôôôôôô ای Godکاری بکن تا بکنه باور ôôôôôôôô برای everمنو بکن value ôôôôôôôô هیچ وقت با من نکنه Dislike ôôôôôôôô همیشه با من باشه Conlike ôôôôôôôô هیچ وقت قلبشو رو من نکنه Offline ôôôôôôôô همیشه با من باشهOnline Elahiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii + نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386 17:4 توسط سیما و امیر |
سلام دوستان ببخشید که دیر اپ میکنم.... جدایی... قصه جدایی را قطرات اشک بر سفید دشت ورق تجسم می بخشد و در بوران این بارش نغمه های لرزان قلبم شاید به گوش کسی نرسد پس برای یک بار می خواهم فریاد خود را به گوش عاشقان ناکام هجر کشیده برسانم. کلمه ای که تمام سلول های پیکر رنجورم با طنین آن سمفونی مرگ را به رهبری غم و با ملودی زجر اجرا می کنند و هر حرف آن برایم یاد آور مرگی آنی می شود. ج ((ج)) جنبش پرچمهای سفید شکست را به رخم می کشد. د ((د)) دلالت بر بی کفایتی من در حفظ عشقم می باشد. ا ((ا)) اسف بار ترین دقایق زندگی را برایم تداعی می کند. ی ((ی)) یادآور مخ.ف رقیب در ناخود آگاهم می باشد. ی ((ی)) یار بی وفا ودر عشق ناهمراه را به خاطرم می آورد. **************************************************** درشیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رابر لبانم احساس کردم وفهمیدم که این بوسه جدایی است. ********************************************************** مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي *********************************************************** سنگ قبرم را نميسازد کسي .مانده ام در کوچه هاي بي کسي.بهترين دوستم مرا از ياد برد سوختم خاکسترم را باد برد ******************************************** نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم ******************************************************** ارزويم اين است/نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد/نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز/و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي/ آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد/ و تو را دوست بدارد هر آن اندازه که دلت مي خواهد ********************************************************* اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ. ******************************************************** اگه مغرورم اگه زخمی و خسته ام تو ببخش اگه دورم اگه زندونی و بسته ام تو ببخش راز شادي در لذت پاک بردن از چيزهاي ساده است در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنجره کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که انتظارم برای کیست . نیلوفر های کنار پنجره ام برای آمدنت دست دعا بلند کرده اند . کبوتر سفید بام کلبه ام می داند انتظار تو را می کشم . می رود تا شاید خبری را برایم بیاورد ولی هرگاه باز می گردد در چشمانش سنگینی غمی را حس می کنم ، چیزی نمی گوید و پر می کشد . می داند اگر بگوید خبری از مسافر تو نبود اشک هایم سرازیر می شوند . من به شقایق هایم آب نمی دهم آنها با اشکهایم پرورش یافتند . آسمان را خبر کردم که هرگاه پرتو های عشقت را به من تابیدی آفتابی شود ولی سالهاست که آسمان دهکده ام ابری است و می بارد . ای بهاز زندگیم ! بیا ، بیا تا پنجره ام از من خسته نشده ، بیا تا گلهایم با من قهر نکرده اند . بیا تا کبوترم حرفی برای گفتن داشته باشد ، بیا تا آسمانم آفتابی باشد ، بیا و به این انتظار پایان ده . ****************************************************** بده دستات رو به من تا باورم شه پیشمی می دونم خوب می دونی تو تارو پود و ریشمی تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن تو خیال من نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی تا دوباره زندگی کنم نمی دونم چی بگم تا باورت شه جونمی توی این کابوس درد،رویایه محربونمی وقتی حتی پیشمی دلم تنگ میشه باز عشق تو توی لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم نمی دونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم ممنونم که بچه بازیهام رو طاقت می کنی هر چقدر که بد میشم اما تو نجابت می کنی هر کجای دنیا که باشم بامنی و بر منی نگران حال و روزم بیشتر از خوده منی ********************************************************* دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟..... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود ********************************************************* گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید برم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست *************************************************************** این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت ! این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق ! به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟ سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟ چه زیباست لحظه ای که من به سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود ! چه زیباست لحظه ای که سر نوشت با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد! چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما ! این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم .... و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود ! آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟ سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟ *************************************************************** بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟ دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟ آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟ تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟ هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟ گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟ دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟ عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟ *********************************************************************** زندگی پر از سواله می دونم رسیدن به تو خیاله می دونم تو میگی یه روزی مال من میشی اما موندنت محاله می دونم تو میگی شبا دعامون می کنی چشمه ی چشات زلاله می دونم توی آسمون سرنوشت ما ماه کاملم هلاله می دونم تو میگی پرنده شیم بریم هوا غصه ی ما دو تا باله می دونم چشم من پر از غم نبودنت دل تو پر از ملاله می دونم طاقتم دیگه داره تموم می شه صبر تو رو به زواله می دونم اون درخت سیب آرزوهامون پر میوه های کاله می دونم آره میری و نمی پرسی که این دل عاشق در چه حاله می دونم ********************************************************* من نشاني از تو ندارم، اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو
کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام!
در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!
حرير غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره ي انتظار پشت ديوار دردهايم نشسته
***********************************************************************
![]() *************************************************
از طرف اوني كه تنهاست
تنها اومده تنها مي ره تنهاش مي ذارن تنها نمي ذاره تنها يك ارزو داره اونم اينه كه تو تنهاش نذاري **********************************************
+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 14:31 توسط سیما و امیر |
دوباره نمیخوام چشای خیسمو کسی ببینه یه عمر حالو روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه بازم دلم گرفتو گریه کردم بازم به گریه هام میخندن بازم صدای گریمو شنیدن همه به گریه هام میخندن دوباره یه گوشه میشینمو واسه دلم میخونم هنوز تو حصرت یه هم زبونم ولی نمیشه اینو میدونم بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده + نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 14:32 توسط سیما و امیر |
سلام دوستان من اصلا حال نداشتم چیزی بنویسم البته سیما جبران کرده به اندازه ۲ هفته دیگه مطلب نوشته من به خاطر این که نبودم نتونستم چیزی بنویسم و اگر گیر آوردم مینویسم + نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 12:50 توسط سیما و امیر |
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 20:37 توسط سیما و امیر |
سلام دوستان...
اگه يه روز نشه که ديگه با تو باشم ****************************************** فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند *******************************************
وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه
********************************************
اش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست
*********************************************
گفت بنويس گفتم با چه بنويسم قلم ندارم گفت با استخوانت بنويس گفتم مركب ندارم با چه بنويسم گفت با خونت بنويس گفتم ورق ندارم بر روي چه بنويسم گفت بر روي قلبت بنويس گفتم چه بنويسم گفت بنويس دوست دارم
*********************************************
عشق بين دو نفر اين نيست كه هر دو زير باران خيس شوند عشق آن است كه يكي چتر شود براي ديگر... و ديگري هيچگاه نفهمد كه چرا خيس نشود براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس
******************************************** مرا عمري به دنبالت کشاندي
سرانجامم به خاکستر نشاندي ربودي دفتر دل را و افسوس که سطري هم از اين دفتر نخواندي گرفتم. عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرشکي هم فشاندي ! گذشت از من ،ولي آخر نگفتي که بعد از من به اميد که ماندي ؟ ![]() شدیم از یاد یکدیگر فراموش دو راهی بین ما بگشوده آغوش
از آن عشقی که در ما شعله می زد به جا مانده اجاقی سرد و خاموش میان من و تو دوراهی نشسته صدایی نمانده به لب های بسته به لب های خموش این دوراهی نشسته قصه ی غمگین رفتن همیشه راه ما با هم یکی بود ولی راهت جدا شد دیگر از من اگر در چشم هم اشکی ببینیم توان رفتن از ما می گریزد برو بگذار ایندیوار کهنه به نام عشق ما در هم بریزد میان من و تو دوراهی نشسته صدایی نمانده به لب های بسته **********************************
خيال كردم بري مي ري از يادم
تو رفتي و نرفت چيزي از يادم
تو رفتي تازه عاشقتر شدم من
از اوني هم كه بود بدتر شدم من
صبح تا شب اين شده كارم
كه واسه ي چشات ببارم
تو خداي عاشقايي تو تموم كس و كارم
تو به داد من رسيدي وقتي تنهايي مو ديدي
تو نذاشتي برم از دست اگه چيزي هم هنوز هست
نازنينم اميد شيرينم من به جز تو كسي نمي بينم
از اون روزي كه رفتي يه روز خوش نديدم
به جز دستاي گرمت پناه و پشت نديدم
زندگي مو به پاي تو دادم اون روزا رو نمي ره از يادم
نازنينم برس به فريادم.....
************************************************
به خاطر آور ، که آن شب به برم ***************************************************
قصه ي من قصه ي غم، قصه ي بي تو موندن
**************************************
**************************************
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 20:31 توسط سیما و امیر |
بگو خداحافظ اما نه با اشکات آتیش نزن به قلبم با اشک توی چشمات همیشه تو فکرم میمونی برای من روزگار گرفت تو رو ولی من به یادتم رویای با تو بودن اون ناز نگات رنگ اون چشات میمونه همیشه به یاد صدای بارون تو هق هقم میشکنه از دست زندگی عشق دیگه نیست کمه دیگه ما نمیتونیم بمونیم پیش هم از دست زمونه غم تو دلامون ریشه کرد کاشکی میشد که دستات فقط تو دست من بود یه لحظه دوری از تو تنها شکست من بود تا وقتی تورو ندارم موندن دیگه کدومه میرم ولی نگاهت همیشه رو به رومه پاهام اسیر جاده دلم میمونه با تو کاشکی میشد بمیرم نبینم گریه هاتو تقصیر ما چی بود شما ها عاشقین یاچون که همیشه ما دو تا به هم صادقیم روزگار فهمیدو به عشقمون وفا نکرد دینشو هیچ وقت به ما ادا نکرد بدون نمیتونم ببینم لحظه ی رفتنو چون میریزه اشکمو چشمامو بستمو تو دلم هست غمو به یادت مستمو میدونی نمیشه دوباره تو بگیری دستمو + نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 12:58 توسط سیما و امیر |
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 8:49 توسط سیما و امیر |
عشق یعنی...! عشق یعنی عشق یعنی با جهان بیگانگیعشق یعنی شب نخفتن تا سحرعشق یعنی سجده با چشمان ترعشق یعنی سر به دار آویختنعشق یعنی اشک حسرت ریختنعشق یعنی در جهان رسوا شدنعشق یعنی س ست و بی پروا شدنعشق یعنی سوختن با ساختنعشق یعنی ز ندگی را باختن************** عشق یعنی... !
عشق یعنی انتظار و انتظارعشق یعنی ه رچه بینی عکس یارعشق یعنی دیده بر در دوختنعشق یعنی در فراغش سوختنعشق یعنی لحظه های التهابعشق یعنی لحظه های ناب نابعشق یعنی با پرستو پر زدنعشق یعنی آ ب بر آذر زدن************** عشق یعنی... !
عشق یعنی ,سوز نی , آه شبانعشق یعنی معنی رنگین کمانعشق یعنی شاعری دل سوختهعشق یعنی آتشی افروختهعشق یعنی با گلی گفتن سخنعشق یعنی خون لاله بر چمنعشق یعنی شعله بر خرمن زدنعشق یعنی رسم دل بر هم زدنعشق یعنی یک تیمم,یک نمازعشق یعنی عالمی راز و نیاز************** عشق یعنی... !عشق یعنی چون محمد پا به راهعشق یعنی همچویوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من دریا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود
************** + نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 8:47 توسط سیما و امیر |
****************** ********************** ************************** ********************************************* ******************************************** ****************************************** ******************************************** ******************************************* ******************************************** ****************************************** ********************************************* ***************************************** ********************************************* دوستان سلام...... یه خبر مهم من متعلق به همه ی شما نیستم......... من فقط مال امیییییییییییییر جونمم. این عکسها مال اونه..... + نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 23:4 توسط سیما و امیر |
تو ای زیبا ترینم در جهانم
تو را می پرستم ز عشق آتشینم تو من را به عشق خود زندانی کردی کلید زندانت را در جیب نهادی مرا بخشش بکن ای عشق نازم زندان دلت را بر من باز کن ای عشق نازم مرا با عشق یک نفر زنده نگه دار اگر آن یک نفر شد دو نفر نفرین بر من کن آخییییییییی تا کی بر این درو آن در زنم من الهییییییییی تا بپذیرد تک عشق من را لوسسسس می شوم تا حدالمکان تا من را بپذیرد تا آخر زمان الهی مرا در دام کس دیگر نینداز مرا در گیرو دار دیگر نینداز امیر را عاشق چندین نکن امیر را عاشق تک دختری کن + نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 20:31 توسط سیما و امیر |
الها چشم فلک را بر من نگه دار تا زمانه دگر مرا با عشق دیگران نزند دار تو هستی تک سیمای زندگی من که بر سقف دل نیلوفری هم خیمه کردی دلم رنگ نیلوفری داشت با عشقت رنگ خون بر دلم انداخت تو ای سیمای زیبای دل من بگذار تا دلم همرنگ خون باقی بماند تو که خیمه زدی بر این دل من پس بکن دفاع در برابر نیلوفر من نصف دلم خون نصف دگر آب تو هستی نصف خون و نیلوفر آبی دگر طاقت دوریت را من ندارم پس در نهایت دلم را میکنم از همه نوع رنگ + نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 18:7 توسط سیما و امیر |
گفتی عاشقی ، گفتم دوست دارم. گفتی اگه یه روز نبینمت می میرم ،
گفتم من فقط نارا حت میشم. گفتی من به جز تو به کسی فکر نمی کنم ، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر میکنم. گفتی تا ابد تو قلب منی ، گفتم فعلا تو قلبم جا داری. گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم ، گفتم اگه تو بری با یکی دیگه من فقط دلم می خواد طرفو خفه کنم.....گفتی.......گفتم..........فرق ما اینه که تو دروغ می گفتی ، اما من راستشو می گفت. ***** ****** ***** نه مهم نیست....مهم نیست چشمک اول رو کی زده باشه....کی بوده که اول پیشنهاد آشنایی داده باشه....کی زودترعاشق شده باشه....مهم نیست....اون اول با عشق تو چشمات نگاه کرده یا تو....کی اول بفهمه که اون یکی عاشق شده ، هیچ چیز مهم نیست....فقط مهم اینه که....عشقشون پاک و پایدار باشه......... یه بوسه از لبات فقط همین اگه بشه دیگه چیزی نمیخوام + نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 15:30 توسط سیما و امیر |
سلام دوستان...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 15:6 توسط سیما و امیر |
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 14:45 توسط سیما و امیر |
این روزا بحثه این شعره ((شیش ))خیلی داغ شده منم گفتم کاملش کنم برای همه ...
شیشصد و شصت و شیش سه تا شیش داره(۲) بقالیه سره کوچه کیشمیش داره نی نی که گریه می کنه جیش داره (بلانسبت) این رسیور رو پشته بوم دیش داره تلویزونه پشته سرش فیش داره ۶۶۶ سه تا شیش داره(۲) حاجی که از مکه میاد ریش داره چوپون که تو صحرا میشه میش داره زنبوره پشته سرش نیش داره ۶۶۶ سه تا شیش داره(۲) + نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 11:39 توسط سیما و امیر |
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 11:20 توسط سیما و امیر |
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 10:57 توسط سیما و امیر |
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 10:53 توسط سیما و امیر |
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 10:51 توسط سیما و امیر |
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 10:47 توسط سیما و امیر |
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 10:43 توسط سیما و امیر |
بازدیشب دوباره از کوچه تنگ و تاریک خاطره ها قدم زدم دوباره یادت اومد تو ذهنمو پیش خودم از اسم تو دم زدم دوباره یادم اومد اون لحظه های بی کسیم با تو بودم زیر بارون و ترانه ای از عشق تو سرودم اما نه قلب تو دریا ست هنوزم به یادم هستی میدونم تو هم غریبی توی هر کجا که هستی تو اگه صدامو میشنوی بدون دلم تنگ برات بدون که هر شب به یاد تو بارونی میشه اون گونه هام بدون هنوزم دل من طاقت دوریتو نداره بدون هنوز شاخه های گل تورو به یاد من میارن تا وجودمو میبینه اشکام و برگای اون میریزه اشک تو چشمام حلقه بسته چشام تا سحر بیداره دیگه حتی قاصدک ها از تو پیغامی ندارن هیچ کی نیست منو بفهمه سر روی شونم بزاره چه غریبونه نشستم چشم به راهت تک و تنها چی کنم وقتی که نیستی دنیای من همیشه تنهاست + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 16:8 توسط سیما و امیر |
روی حرف هایم٬ سایه ای بود! سایه مردی٬ بند کفش هایم را آرام آرام در راه جاده می بست٬ و من در پیچی بلند غرق شدم
برگ به برگ درخت٬ سوی جهانی که در آن آب نبود برگ گشود باد به باد برگ به برگ و طنین بوسه برگ٬ بوسه مرگ! از صدای بوسه کمر آب شکست! درخت٬ آب٬ زمین باغ بی برگی برگ به برگ برگ تمام شد
مرگ این منم. با بال هایی آشفته با فراق طنین خیال هر بار و هر بار... تو اعتقاداتت را مصلوب کرده ای ولی سایه هامان در آغوش می کشند یکدیگر را هر بار و هر بار... تو روی صورتم ضرب می گیری و من تارهای گیسوانت را می نوازم هر بار و هر بار... تو خواهان پایانی و من می گویم: "این تنها مرگ است!" که می تواند... موسیقی را قطع کند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 23:30 توسط سیما و امیر |
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 23:17 توسط سیما و امیر |
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 22:49 توسط سیما و امیر |
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 22:46 توسط سیما و امیر |
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 22:25 توسط سیما و امیر |
|
| ||||||